|
===============================================
بدعت
در روايات استوره ای از واقعيت
(اول شهريور 87)
دين بازخوانی روايت ها، نوانديشی در مورد صحت و سقم آنها، و کوشش برای
بازگشت به واقعيت خردپذير رخداده ها را «بدعت» می خواند و با اينگونه
نوانديشی مبارزه می کند. در ساحت دين، روايات رخدادهای گذشته روايت هائی
متصلب و تغيير ناپذير و سنگواره تلقی می شوند که قابل تحقيق و تجديد نظر
و باز انديشی نيستند و هرکه در صحت آنها شک کند و يا روايتی نوين را در
مقابل روايات متصلب بگذارد اهل بدعت خوانده شده، خارج از دين محسوب گشته،
و مرتد و مجرم و مستحق مجازات شناخته می شود.
===============================================
سکولاريسم
و مشکل روحانيت در ايران
(31 مرداد 87)
گفتگو با
احمد رضا بهارلو در برنامهء «ميزگردی با شما»
در
تلويزيون صدای آمريکا
===============================================

ديروز، سی ام مرداد، دوست عزيزمان، انسان خوب و هنرمند شايسته،
تورج نگهبان، جشم از جهان فروبست. يادش را گرامی می داريم
===============================================
گمانه
زنی دربارهء شکل رژيم آينده
(25مرداد 87)
مشکل ما، در موضع گيری های سياسی مان، بنياد نداشتن ديدگاهمان بر منطق
نظری استدلالی و نيز تکرار دائم برداشت هامان از تجربه های سياسی گذشته
است. نه کسی از نظر منطقی و نظری به ما توضيح می دهد که چرا سلطنت بد است
يا چرا جمهوری خوب است، و نه کسی در فکر يافتن راه حلی برای مشکل بازسازی
استبداد سلطه جويانه، هم در قالب پادشاهی و هم در شکل جمهوری، می افتد.
و تا در بر اين پاشنه می چرخد، سياسيون ما فقط می توانند با هوچی گری،
اتهام زنی و برچسب کاری، يکديگر را بر صفحهء شطرنج اپوزيسيون آچمز کنند و
دزد سوم هم خرشان را ببرد...
===============================================
جامعه
شناسی نارضايتی (ويدئو)
(23مرداد 87)
برنامهء
هشتادم «در پيشگاه فرهنگ»
آرشيو
===============================================
در
جستجوی غرب زدگان
(18مرداد 87)
در ايران کنونی لباس رنگی، موی سيخی، شلوار جين وصله دار، آرايش صورت،
داشتن عروسک باربی، حمل سگ و ميمون در اتومبيل، و ده ها مورد ديگر را
«مصاديق غربزدگی» می خوانند و مشغول مبارزه با آنها هستند. اما فهرست اين
«مصاديق» را فقط گردانندگان رژيم اسلامی بصورتی کاملاً دلبخواه تهيه می
کنند. حال آنکه اگر تمايل به استفاده از مظاهر تمدن غربی نشان غربزدگی
باشد، چه کسی را می توان در حکومت اسلامی ايران يافت که غربزده نباشد؟
===============================================
جنبش عدم تعهد، فکر شريف و ميهمانی اشباح
(11مرداد 87)
دو روز پيش، اجلاسيهء وزرای خارجهء کشورهای عضو «جنبش عدم تعهد» در تهران
بکار خود خاتمه داد تا در تابستان سال آينده شاهد اجتماع سران اين کشورها
در قاهره باشد. حکومت اسلامی ايران، که از هر فرصتی استفاده می کند تا
نشان دهد که در جهان معاصر تنها و منزوی نيست، در دو هفتهء گذشته تا می
توانست در بوق تبليغات برای جا انداختن اهميت اين «جنبش» در جهان امروز،
تشکيل اجلاسيهء آن در تهران، تحويل گرفتن رياست جنبش از کوبا، و بالاخره
نقش ممتاز حکومت اسلامی در آن، دميد...
===============================================
«پايگاه
اجتماعی» دولت ها و اپوزيسيون شان (ويدئو)
(9
مرداد 87)
برنامهء
هفتاد و هشتم «در پيشگاه فرهنگ»
آرشيو
===============================================
جامعه
شناسی ِ «نارضايتی» (بخش اول)
(4 مرداد 87)
بهنگام فرا رسيدن شرايطی که در آن تعادل اجتماعی بهم می ريزد و جريان بی
عدالتی و تبعيض از آستانهء تحمل اجتماعی بر می گذرد، همهء نهادهای ايجاد
کنندهء «تعادل اجتماعی» تبديل به «نهادهای پاسدارندهء وضع نامطلوب موجود»
می شوند و يکی پس از ديگری در مسير ويرانگر نارضايتی اجتماعی نوينی قرار
می گيرند که، مثل توفانی برخاسته از دل اوقيانوس های تبعيض و بی عدالتی،
هر دم از اين اوقيانوس ها نيرو گرفته و قوی تر و، در نتيجه، ويرانگرتر می
شود.
===============================================
لزوم
رمزگشائی از «پايگاه مردمی»
(28 تير 87)
هيچ از خود پرسيده ايد که چرا وقتی چند نفر ايرانی گرد هم می آيند تا به
فعاليت سياسی دست بزنند بلافاصله مدعی آن می شوند که بخش بزرگی از «ملت
ايران» دل با آنان دارد و چشم انتظار روزی ست که تشکيلات اين گروه را از
طريق توسل به روند های گزينش دموکراتيک به قدرت برساند؟ اين مدعيان چگونه
حدود و ثغور «پايگاه مردمی» خود را می سنجند؟ کدام آمارگيری و نظر سنجی
می تواند نشان دهد که گروه مورد نظر آنها دارای چگونه پايگاهی در ميان
مردم است؟
ادامه
===============================================
معناهای
گوناگون «استقلال» (ويدئو)
(26 تير 87)
برنامهء
هفتاد و ششم «در پيشگاه فرهنگ».
آرشيو
===============================================
خدمت
ناخواستهء ولايت فقيه به سکولاريسم!
(21
تير 87)
ده قرنی پيش، هنگامی که خواجه نظام الملک توانست حکم فقهی مشهور به
«انسداد باب اجتهاد» را از فقهای مهم عصر خود بگيرد و سازمان مذهبی
«نظاميه ها» را پايه گزاری کند، در واقع نخستين قدم را در راه سکولار
کردن جامعهء عهد خويش برداشت ـ آنگونه که، چند قرن بعد، مصر صاحب
«الازهر» شد و ترکيهء آتاتورک از نتايج عمل او بهره ها گرفت. و اکنون
بنظر می رسد که نوبت کشور ماست تا ايجاد و شکل گيری سازمان متمرکز مذهبی
به دست خود دينکاران امامی را همچون موهبتی در راستای استقرار دموکراسی
سکولار در ايران ارزيابی کند.
==========================================
استقلال،
ديروز يا فردا؟
(14
تير 87)
در مستعمرات کشورهای غربی، روند مبارزه با استعمار و خواستاری رسيدن به
استقلال با پيدايش مفهوم «ملت»، حس ملی، و ضرورت تشکيل «دولت ملی» همزمان
بوده است و، در نتيجه، استقلال طلبی در برابر استعمار را با دو مفهوم ملت
و دولت ملی همراه کرده است. از نظر منطق طبيعی هم که به اين روند بنگريم
می بينيم که بدون وجود يک حس عمومی و همگانی که بتواند آحاد يک جامعه را
در راستای مبارزه با استعمار بهم نزديک کند، انجام چنين مبارزه ای ممکن
نيست...
==========================================
گره
کور احزاب مذهبی
(7
تير 87)
مسلمانی که دست به تشکيل حزب سياسی می زند و آن را با مسلمان بودنش تعريف
می کند، آشکارا به همگان اعلام می دارد که ما اگر به قدرت رسيديم خواهيم
کوشيد تا با تکيه بر ماشين «دولت و نيروهای انتظامی (بخوان «سرکوبگر)»
اسلاممان را بخورد همهء اقشار جامعه بدهيم و هر هنجار و ارزشی را که با
هنجارها و ارزش های ما منافات که سهل است تفاوت حتی اگر داشته باشد ممنوع
سازيم.
==========================================
نبوت
و خاتميت، امامت و تداوم (ويدئو)
(4 تير 87)
برنامهء
هفتاد و چهارم «در پيشگاه فرهنگ».
==========================================
در
حواشی روزگار يک شاعر جن زده
برای خودم چای می ريزم. پشت ميز تحريری که از اولين خريدهای زندگی تازه
مان است می نشينم و دفترچه ای را که رويش نوشته شده «بی حوصله گی های
هوتن نجات» می گشايم. خطوطی بی سر و ته و نامنظم و آشفته توی ذوقم می
زنند. هيچ سر در نمی آورم. بايد کار جن ها يا مجانين باشد. نمی توانم
فکرهای پشتشان را تعقيب کنم. حوصله هم ندارم. کتابچه را می گذارم کنار.
پس فردا هم خبری از او که خود را هوتن معرفی کرده نمی شود. نکند واقعاً
جنی بوده که دم غروبی خواسته با من شوخی کند؟ کتابچه اما غيب نشده. روی
ميزم دهان بی حوصله گی هايش را گشوده و نامفهوم مانده است.
ادامه
==========================================
دو دريچه، گشوده بر باغ سوختهء جبههء ملی
(31 خرداد 87)
آنچه پيش آمده
بنظر من مقدمات «ورشکستگی اخلاقی» رهبری بلاتکليف جبههء ملی در تهران را
فراهم کرده است و اگر در ترميم اين گسل اخلاقی اقدامی نشود پس لرزه های
آن می تواند جوانان اميدواری را که رفته رفته به سوی جبههء ملی جذب می
شوند بکل از آن برماند. و می دانيد چرا بر اين «ورشکستگی اخلاقی» تأکيد
می کنم؟ برای اينکه تاکنون هيچ سازمان سياسی در ايران مثل جبههء ملی ـ با
تکيه بر ميراث صادق و راستگوی دکتر مصدق ـ چنين ادعای اخلاقی بودن نداشته
است.
==========================================
تأملی
بر مقولهء «آلترناتيوسازی»
(24 خرداد 87)
هرکس که فريب هيجانات توده گير، وعده های کلی توخالی، و بی سوادی های
عاميانه و غرضمندانهء کسانی را که گهگاه در ساحت سياسی ظهور می کنند
بخورد و بکوشد تا فرمان ماشين دولت را به دست اين کسان بسپارد چاره ای
ندارد که با بدبختی های متعاقب آن نيز بسازد. همه مان شنيده ايم اين حکمت
عاميانه را که: «يا مکن با پيل بانان دوستی / يا بنا کن خانه ای در خورد
پيل!»
==========================================
اعتقاد
به ماورالطبيعه و نتايج دنيوی آن (ويدئو)
(22 خرداد 87)
برنامهء
هفتاد و دوم «در پيشگاه فرهنگ».
رفيق سابق تهران من رفت....ل

(17 خرداد 87)
امروز،
خبر آمد که نادر ابراهيمی هم به رفتگان خرداد ماه پيوسته است ـ مردی که
زندگی فرهنگی و اجتماعی من در 1340 در دوستی با او آغاز شد، ده سالی دوام
آورد و پس از ساليانی دور از هم افتادن، در تابستان 57، در ميخانه ای در
کنار دانشگاه تهران به آخر خط خود رسيد، بی آنکه در ذهنم او به پايان
رسيده باشد. رفاقت های صميم قديمی را نمی شود به آسانی از دل راند، هر
چند که گرد و خاکی از کدورت بر آن نشسته باشد. دستتم نمی رود که مطلبی
دربارهء او بنويسم. باشد برای وقتی ديگر اگر چنين وقتی بيايد. رفتنش را
به رفقای پير و درهم شکستهء «طرفه» تسليت می گويم، نيز به همسر نازنينش،
فرزانه، که عروس جمع جوانی ما بود. و همچنين به خواهر هنرمندش، مريم
زندی، که دوست داشتم عکسی هم از من در مجموعه اش می داشت؛ چرا که او در
بيرون کشيدن چهرهء واقعی سوژه هايش مهارتی رشک انگيز دارد و من اما
تصويری از نادر را در ميان کارهايش نديده ام. باری، لعنت به خردادی که،
از شورش 1342 تا مرگ نادر، داس به دست، جوانی همهء ما را درو کرده است.
طرفه>>>
« رفيق سابق تهران من » رفت!
نيروی
سياسی: آسايشگاه يا زايشگاه؟
(11
خرداد 87)
من موضوع سمينار شاخهء آمريکای جبههء ملی ايران در دانشگاه مريلند را نه
بصورت يک امر بديهی اثباتی، که به صورت پرسشی از شرکت کنندگان آن درک
کرده ام: «آيا ـ برای استقرار دموکراسی و حقوق بشر در ايران ـ همبستگی
نيروهای ملی و دموکرات ضرورت دارد؟» و می خواهم بدانم که آقای دکتر کورش
زعيم چگونه به اين نتيجه رسيده اند که به پرسش مزبور پاسخ مثبت دهند و
حتی سخنان خود را با عباراتی از اين دست به پايان رسانند که: «
اگر ما بتوانیم چنین جبهه ای را، هم در کشور و هم در برونمرز، سازماندهی
کنیم... گامی بلند بشمار خواهد آمد...» و «بیایید راهی بیابیم که با هم
باشیم».
ادامه
==========================================
کدام طيف، کدام نيرو، کدام همبستگي؟
متن
سخنراني در سمينار جبههء ملي ايران
(11
خرداد 87)
براستي برنامه هاي عملي نيروهاي سياسي دموکرات و ملي ما ـ که موضوع اين
سمينارند ـ در اين زمينه ها چيست؟ چگونه مي خواهند تورم را مهار کنند،
اختلاف طبقاتي را در کوتاه مدت کاهش دهند، صنايع از بين رفته را احياء
نمايند، حقوق از دست رفتهء زنان را به آنها باز گردانند، به وضع اسفناک
کارگران ايران برسند، سطح علمي دانشگاه ها را بالا ببرند، شکم ها را سير
کنند و ـ در عين حال ـ کشور را در بلند مدت از تکيهء کامل بر درآمد نفت ـ
که در پايانش از ايران جامعه اي فقير و محکوم به فتا بجاي مي گذارد ـ
نجات دهند؟ يک تشکل سياسي نمي تواند بدون ارائهء راه هاي عملي مبارزه
براي برانداختن انواع تبعيض ها در ايران الهام بخش توده ها شود.
پيوند
به ويدئوی اين سخنرانی
پيوند به
ترجمهء آلمانی آن از
فرتاب
پيوند به متن با خط پرسيک، از فرتاب
==========================================
قداست
و عقب ماندگی
(10
خرداد 87)
عقب ماندگی عارضه ای فراگير همه جوامع خردگريز است اما برخی از جوامع
بصورتی عامداً و عالماً «عقب مانده نگهداشته می شوند»؛ مثل اينکه دستی
قاهر سر آدمی را که در گردابی غوطه ور است محکم و مستمراً به زير آب فرو
کند. اين نقش حکومت هائی است که برای اثبات حقانيت خود ناچارند به عالم
قدس متوسل شوند و، در نتيجه، محتاج آدميان قداست بين هستند و آنها را
اينگونه تربيت می کنند.
ادامه
==========================================
پرسپوليس، نامی که آخوندها از آن می ترسند!
جمعه
گردی های اسماعيل نوری علا
(3 خرداد 87)
براستی چرا بايد حکومتی، عليرغم ميل اعضاء يک باشگاه ورزشی و عموم مردم
هواخواه يا حتی مخالف آن، بکوشد اينگونه کار به کار نام آن داشته باشد و
بخواهد با اعمال زور نامش را عوض نمايد و رسانه ها را تهديد کند که از
نام واقعی باشگاه ذکری نکنند؟ به نظر من (حتی به قيمت آنکه بگويند غلو می
کنم و شعار می دهم) پاسخ اين پرسش روشن است: «پرسپوليس» ديگر يک نام
نيست، يک ميدان است، ميدان مبارزه برای باز پس گرفتن آزادی و عزت ملتی که
گرفتار حکومتی ضد انسان و شادی و رفاه است.
ادامه
==========================================
دو
حوزهء معنائی برای مفاهيم دانش و ملی گرائی (ويدئو)
(1 خرداد 87)
يکی از آفت های انديشه «ظاهر بينی» يا، بقول حافظ، «ظاهر پرستی» است. در
هفتادمين برنامهء تلويزيونی «در يشگاه فرهنگ»، اسماعيل نوری علا به تشريح
دو حوزهء معنائی ظاهری و باطنی پديده ها پرداخته و نحوهء سوء استفاده از
اختلاط اين دو حوزه از جانب نيروهای سياسی را توضيح می دهد.
پيوند به آرشيو
==========================================

چهل سال زندگی در ماه مه...
(27 ارديبهشت 87)
چهل سالی است که ماه مه فرنگی برايم بوی دانشجوئی گرفته؛ بوی آن لحظهء
گريزانی از عمر که در آن آدمی ـ دلزده از بکن و نکن های بزرگ تر ها، نا
آماده برای پذيرش وضع موجود، مشتاق هواهای تازه و افق های بکر ـ به
«تغيير» می انديشد، همچون ببری به سوی ماه بر می جهد و ـ به سودای
ناکجاآبادهائی نهفته در آرزو و تضمين ناگرفته از هيچ کس و هيچ کجا ـ بت
می شکند بی آنکه بداند، اگر در جامعه اش عقل درستی حاکم نباشد، اغلب،
بتخانهء خالی شده را تحويل خدايانی ديگر و دينکارانی ديگر خواهد داد.
ادامه
==========================================

سند مالکيت خليج فارس در آذربايجان امضا شد
(20 ارديبهشت 87)
هيچ عملی به اندازهء ازدحام مردم «ترک زبان» تبريز در دفاع از نام خليجی
که قرن هاست «فارس» خوانده می شود نمی تواند وحدت مردم آذربايجان با مردم
ديگر نقاط ايران را به نمايش بگذارد... و براستی وقتی چهارتا و نصفی
اميرنشين «ساخت انگليس» گرد هم می آيند و بر جمع خود نام «امارات متحدهء
عربی» می گذارند آيا شرم آور نيست اگر کسی بخواهد «ايالات متحدهء ايران»
را از هم تکه و پاره کند و مردم بالقوه ثروتمند اما گرفتار راهزنان آن
را برای هميشه دچار فقر و بدبختی و ديکتاتوری های نوع استالينی بسازد؟
ادامه
==========================================

فقدان «منافع مشترک» در خارج از
کشور
(13
ارديبهشت 87)
خارج کشوری ها می توانند در راستای شراکت در امر سياسی ناظر بر داخل کشور
به امکانات و توانائی های عملی خود بيانديشند و برای هموار کردن راهی که
به انحلال حکومت اسلامی در ايران بيانجامد در ابعاد کارآمدتر توانائی خود
عمل کنند. من، متأسفانه، تأسيس حزب و ايجاد اتحاديه های سياسی را از
جملهء اين اقدامات نمی بينم و حتی اينگونه فعاليت ها را موجب عقب افتادن
کار و اتلاف انرژی تلقی می کنم. اين احزاب و اتحاديه ها، که نطفه شان در
لوله های لابراتواری خارج کشور بسته شده و در فضاهای آزاد و فارغ از وبال
بال رشد می کنند، در فردای تغيير رژيم در ايران نخواهند توانست نقشی مؤثر
بازی کنند.
ادامه
==========================================
آرشيو کلي آثار اسماعيل نوری علا
|